زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست،زندگی مثل زمان درگذر… زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد، زندگی آتشگهی است دیرنده پابرجاست گربیفروزیش رقص شعله اش تا هر کران پیداست ورنه خاموشت است و خاموشی گناه ماست...

این قسمت را خیلی دیدم و خوندم اما این دفعه خواستم خودم بنویسم آخه قشنگترین و پر معنی ترین جمله و حتی تنها جمله ای که زندگی ها ساخته همین یه جمله هست ![]()
دوست داشتن به 21 زبان مختلف دنیا
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...
تقدیم به نامزد عزیزم "علی"

وقتی که نیستی
وقتی که نیستی
بهار هم بهار نیست
و من باران را بهانه می کنم
تا زیر چتر صدای آن
اشک های خود را پنهان سازم
وقتی تو نیستی
عقربه های ساعت دلم
بی خیال گذر لحظه ها
در گذشته ای دور در جا می زنند
و گردش روزگار را هم جدی نمی گیرند
وقتی تو نیستی
قلبی پر تپش
روحی تشنه
و جانی خسته
بر دریچه چشمانم هجوم می آورند
و طوفانی از غم و اندوه و اشک نثار آن می کنند
و در این تلاطم بلاخیز فراق
و تنها صدای نام زیبای توست
که از دلی تنگ بر زبان خموش
جاری می شود
و آبی می شود بی رمق بر لهیب آتشی سوزان
وقتی که نیستی
شادی نیست
آسمان دل من آبی نیست
سبزه ها در باغ جان من نمی خندند
و تبسم از لبان غنچه ها محو می شود
می دانم که خورشید عشق تو
حتی در پس این همه ابر انبوه فراق
باز هم روزهای مهر تو را برایم به ارمغان می آورند
اما وقتی تو نیستی
چگونه بی تابش آفتاب محبت تو سر کنم؟
وقتی تو نیستی
گیرم چشمه چشمانم را به سوی دلم جاری سازم
تا کسی اشکهایم را نبیند
سوز دل را چه کنم؟
دیوارهای سینه ام را که از فرط تنگ دلی می خواهد پاره شود
و در نیمه شبی چنین تاریک
خواب مردمان شهر را آشفته سازد
و می خواهد فریاد برآورد که امان از فراق و داد از هجران را چه سازم؟
سخت است.
سخت تر از تیری که بر چشم نشیند
یا تیغی که بر قلب رود

دیدمش امروز و دانستم کنون
اوبه جز من،من به جز اونیستم
نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را
نمی دانم که حس کردی حضورت در سکوتم را
ومی دانم که می دانی زعاشق بودنت مستم
وجودساده ات بود که من اینگونه دل بستم
نمی خواهم به جزمن دوست دار دیگری باشی
نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات رادیگری بیند
نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند
نمی خواهم به غیراز من بگیرد دست تو را دستی
روزها بی تو برام به سختی مگذره....
دوست دارم وجودم
از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور میمونه
وقتی که قلب پاک تو هیچی ازم نمیدونه ؟!

گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی كه فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی كه یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی كه با شلاق و خون دیوار چین را
ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی، پاكی، مروت، ابلهی است
من كه از پژمردن یك شاخه گل
از نگاه ساكت یك كودك بیمار
از فغان یك قناری در قفس
از غم یك مرد در زنجیر
حتی قاتلی بردار،
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم؟
صحبت از پژمردن یك برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میكنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان
میكنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میكنند
صحبت از پژمردن یك برگ نیست
فرض كن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض كن یك شاخه گل هم در جهان هرگز نیست
فرض كن جنگل بیابان بود از روز نخست
در كویری سوت و كور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است...
::: زنده یاد فریدون مشیری :::
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!

اجر همگیتون قبول باشه.من رو هم دعا کنید.![]()
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است
که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است
که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است
که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
گفتمش :
فانوس ماه ، می دهد از چشم بيداری نشان
گفت : اما در شبی اين گونه گنگ ،
هيچ آوايی نمی آيد به گوش
گفتمش : اما دل من می تپد ، گوش کن اينک صدای پای اوست !
گفت : ای افسوس ، در اين دام مرگ ، باز صيد تازه ای را می برند
اين صدای پای اوست ...!
گريه ای افتاد در من بی امان
در ميان اشک ها پرسيدمش :
خوش ترين لبخند چيست؟
شعله ای در چشم تاريکش شکفت ،
جوش خون در گونه اش آتش فشاند
گفت :
لبخندی که عشق سر بلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من زجا بر خاستم
بوسيدمش...!

خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي
تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي
تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي
پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي

همه می گن که گناهه....................................................عشق پاک من به
چشمات
می گن عشق ما تباهه.........................................................دل ندم به
سادگی هات
همه فکرشون همینه...............................................که جدا
بشیم من و تو
نمی خوان عشقی بمونه.................................میون قلب من و تو
تو بگو که این دروغه..........................توی قلبت جا ندارم
سرت اینقدری شلوغه..........من دیگه جایی ندارم
حس تلخ یه حسادت.........تو چشاشون خونه کرده
میدونم جای سعادت ......................آرزوشون غم و درده
به اونا بگو گل من .............................. حس خوب عاشقی رو
بگو که توی دل
من ............................................کاشتی بذر رازقی رو
بیا ثابت کن به
دنیا.......................................................که هنوزم عشق
زنده اس
بینه هرچی توی دنیا ............................................................عشق پاک ما
برنده اس
میگن عاشقی که جرم
نیست......................................................عشق یک پسر
گناهه
میگن عشقه اون که عشق.................................................
نیست هوسه فقط گناهه
اونا عشقو حس نکردن عشق................................... که مردو
زن سرش نسیت
می دونی باور نکردن عشق............................... خیانتی باهاش
نسیت
حرفاشون برام مهم نیست.............پشت تو هرچی که می گن
هیچی جز تو تو دلم نیست.............اینو حتی اونا می گن
می میرم از عشقت آخرحرف من نیست همه میگن

ای
سر چشمه ی
محبت ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی
که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه
ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم
تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی
دارم گرچه پایان راه را
نمیدانم........
سحری با نظر لطف تو بیدار شویم *))......
یه نوشته از دست نوشته های خودم
به میله ی آلاچیق تکیه داده بود اروم و بی صدا به یه گوشه زل زده بود
همه ی حرفا و اتفاقا میومد تو ذهنش.دلش میخواست داد بزنه اما نمیتونست
همه براش تصمیم میگرفتن,اما خودش میترسید حرف بزنه
وقتی به این فکر میکرد که چرا خودش جرات حرف زدن نداره
چشاش میشد پر اشک و همون جور که به گوشه ی آلا چیق زل زده بود
گو نه هاش خیس میشد :((آخه خدا من دخترم,اگه حرفی بزنم مردم چی میگن.))
.هزار تا نقشه میریخت و دوباره بیخیالش میشد
هر کس از راه میرسید به نفع خودش یه حرفی میزد
همه ی اون کسای که ادعاشون میشد خوشبختی دخترک براشون مهمه
کارشون شده بود اشک اونو در آوردن,بعضی وقتا که عقلش به
جایی قد نمیداد ,فکر خود کشی به سرش میزد.:((اما آخه خودکشی حرامه!!!))
دوباره همه چی از اول شروع میشد....
(چه دنیایی شده,کی گفته عاشقی گناه,ای خدا مگه نمیگن هر کس عاشقه به
خدا نزدیک تر ِ,پس توکل به تو)
.........
ولی آخر دلش و زد دریا و به پسرک گفت که دوست داره باهاش زندگی کنه
,آره !پسرک مثل یه مرد کمکش کرد و زندگیش را نجات داد,
با این کار ِ پسرک,دخترک بیشتر شیفته ی اون شد(خدایا! شکرت)
آتش عشق تو تا شعله زد اندر دل ما
داد بر باد فنا یکسره آب و گل ما
//
من و این سوز تنهایی,من و درد شکیبایی
تو اینجا با منی اما نگاهم سخت نابیناست
جدا افتاده ام از تو نمی یابم نشان,اما
دلم پیوسته می گوید که آن آیینه در اینجاست
از سوز محبت
چه خبر اهل هوس را
این اتش عشق است
نسوزد همه کس را

تقدیم به تو که با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری
چرا که تو را دوست دارم
دیوانه وار عاشقت شده ام
چرا که مهربانی را در وجودت دیده ام
با چشمانت وجودم را دگرگون ساخته ای
واگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم
به خدا سوگند که وجود تو از سرنوشت من نوشته شده است
واگر با مژکانت اشاره ای کنی فرسنگ ها را خواهم پیمود
چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در ارزوی تو می سوزد
انگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
وابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
وبه دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
وعشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را باقلبی پر از رمز و راز را به دنبالت طی کرده ام
محبوبم همیشه به یادت هستم و

دوستت دارم
...............
يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب درگاه او
پُر ز ليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو... من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پنهان و پيدايت منم
سالها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سر مي زني
در حريم خانه ام در مي زني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بي قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي،
اي باغبان هستي من،
گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که
به آرامي سيرابم کند.
گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
گاهِ بيماري ام،
طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم،
حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.
گاهِ تعليمم،
معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که
حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم،
رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.
مادر تو شگفتي خلقتي،
تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم
و مي ستايمت

سلامی به گرمی دستهای فیروزه![]()
![]()
عزیزم تولدت مبارک![]()
![]()
جیگرم.بهترینم.رازدارم.همدمم و ای عشقم
می خوام بگم که
![]()
![]()
خیلی دوستت دارم![]()
![]()
![]()
تا آخر دنیا باهاتم

تو را با لهجه گل های نیلوفری صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن
باغ قشنگ آرزوهات دعا کردم
پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهای ام رویید با حسرت جدا کردم

نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو



